مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1012
طب اكبرى ( فارسى )
گيرد . و باشد كه وجع از اينجا بالا برآيد و بر زانو رسد و در زانو آماس پديد آيد . و باشد كه درد مذكور به سوى فخذ يعنى ران صعود نمايد . و بعضى برآنند كه اگر در بند دست و انگشتان او درد و ورم پديد آيد آن را نيز نقرس گويند . بالجمله ، درد نقرس شديد و صعب مىباشد ؛ خاصه آنچه در ابهام يعنى نر انگشت افتد . و هوا الاكثر ؛ زيرا كه بند نر انگشت تنگ است و ماده كه در او درآيد به تحليل نمىرود و تمدد شديد مىآرد و به سبب كثرت اعصاب ، احساس او قويست و به واسطهء صلابت او آنچه به دو ريزد به آسانى نگذرد ؛ پس بالضرور اگرچه سبب اندك بود ، اذيّت او بيشتر باشد . و نقرس ، از جملهء امراضهاست كه از پدران به فرزندان تأدّى نمايد به ارث . بدان كه اسباب و علامات و معالجات و كثرت حدوث او از ماده و قلت حدوث او از مادهء ديگر به عينه همان است كه در وجع مفاصل ذكر يافته [ و ] لهذا « شارح اسباب » هر دو را يكى شمرده و بيان او ثانيا تحصيل حاصل بود [ و ] بناء عليه بدان نپرداخت و به فوايد چند كه درينجا مناسب بود بسند نمود . [ 1327 ] فايده : بسيار باشد كه نقرس را به داروهاى سرد از اشربه و طلا علاج نمايند و در سردى افراط كنند و صاحب علت ، صفراوى مزاج بود ، پس فضله كه به مفاصل مىآيد باز گردد و به دل و دماغ متوجه شود و هلاك كند . و اگر اينچنين بىتدبيرى روى دهد ، تدارك وى كنند به انجلاب ماده به مفاصل مؤوف به تنطيل طبيخ حشايش مرخيهء جاذبه ؛ چنانچه در وجع المفاصل گفته شد . [ 1328 ] قسم سوّم : در وجع الورك يعنى درد ورم كه در بندگاه سرين عارض شود . و اين درد كه تا سرين ثابت است ، بدين نام خوانند . و هرگاه از آنجا متجاوز شود و به سوى پاى فرود آيد ، عرق النسا نامند . و وجع ورك چون دير ماند ، اكثر است كه به عرق النسا منتقل گردد . و اسباب و علامات اين علت همان است كه در وجع المفاصل ذكر يافته ؛ امّا از آنكه مادهء مرض ورك در مفصل
--> - [ يونانيان ] نقورس مىنامند [ و از طرفى اين بيمارى معمولا در اين انگشت مىافتد ] ، لذا نام نقرس را از اين كلمه گرفته و از باب تسميهء شىء وارد شده در محل به نام محل ، نام اين بيمارى را نقرس نهادهاند » . م .